شعری از هادی جانفدا

سلام

باخودم قرار نداشتم در طی سه هفته تعطیلات تابستانی ام ، مطلب جدیدی بنویسم . اما نام و میلاد بانوی که هشت سال عمرم در سایه ایشان گذشت باعث شد عهد بشکنم: و از همین جا به همه دوستان خانم وبلاگی ام روز دختر تبریک میگم.

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد

شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد

نزدیک می‌شوم به تو چیزی نمانده است

قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

بانو سلام کاش زمان با همین سلام

در آستانه در ساعت بایستد

و گردش نگاه تو در بین زائران

روی من – این فتاده به لکنت – بایستد

تا فارغ از تمام جهان روح خسته‌ام

در محضر شما دو سه رکعت بایستد

بانو اجازه هست که بار گناه من

در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟

در این حرم هزار هزار آیه عذاب

هم وزن با یک آیه رحمت بایستد

باید قنوت حاجت بی‌انتهای ما

زیر رواق‌های کرامت بایستد

شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید

طاقت نداشت تا به قیامت بایستد

آنکس که جای فاطمه در قم نشسته است

در روز حشر هم به شفاعت بایستد

تو خواهر امام غریبی و این غزل

با بیت‌هاش در صف بیعت بایستد

من واژه واژه عطر تو را پخش می‌کنم

حتی اگر نسیم ز حرکت بایستد

این شعر مست تکیه زده بر ضریح تو

مستی که روی پاش به زحمت بایستد

 



و در آخر یک بیت شعر خاص برای محبان ایشان:


بگیر از من جهانم را ولی بانو، حرم را نه

                                    تمام جاده ها آری! خیابان ارم را نه


[ جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 11:25 PM ] [ مریم ]
[ ]