شعری از فرزاد حسنی
یه قبله پشت چشماته، که مغناطیس ُ رد کرده
شبای قبل تو باید ، به این تقویم برگرده
کنار قلب تو مثل ِ ، یه مَردم رو به خوشبختی
تو احساسی بهم میدی، شبیه ِ غیرت ِ تختی
تو می پوشونی موهاتو ، غروب غنچه وا میشه
یه مرد از دامن پاکِت ، طرفدار ِ خدا میشه
به عشقم مرهمی خانوم ،مثه گلدسته و کاشی
فدای اون حَیاتونَم، خانومی که شما باشی
میدونم گاهی از دستم ، شبا با بغض میخوابی
نمی فهمم چی کم داری ، چرا انقدر بی تابی
ازم بگذر اگه راحت ، نگفتم دوستت دارم
اگه غمگین بشی از من، گره میفته تو کارم
چه معمولیه رفتارم ، کنار قلب خوش نامت
ولی باور بکن خانوم ، هنوزم سخت میخوامت
