چگونه یک خبر ناگوار را اطلاع دهیم ؟!

مرد جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب...

در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل".

چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح با لباس سبز رنگ  از آن خارج مي شود...

مرد نفسش را در سينه حبس مي کند و با چهره اي آشفته و ملتمسانه به او نگاه مي کند...

دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت

شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده...

ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم !

بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني،

حمومش کني، زيرش رو تميز کني ، اون حتي نمي تونه حرف بزنه، حنجره اش آسيب ديده...

با شنيدن صحبت هاي دکتر به تدريج بدن مرد شل مي شود، به ديوار تکيه مي دهد،  چشمانش

سياهي مي رود و سرش گيج مي رود و...

با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند، دستش را روي شانه مرد مي گذارد و می گوید :

هه هه هه ! شوخي کردم... زنت همون اولش مُرد !!!


[ یکشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۹ ] [ 2:50 PM ] [ مریم ]
[ ]