درس گرفتن از زندگی
چند روزی نبودم .همایش کشوری اصل هشت قزوین بودم و فارغ از هر خیالی
به یاد شما . تا اینکه حالا که برگشتم نامه خداحافظی یکی از دوستان وبلاگی را دیدم که برام پیام گذاشته بود
آّه اگه میدونستم سریعتر بهش سر میزدم. وبلاگش حذف کرده
و دسترسی غیر ممکن.
زندگی همینه نجنبی دوستهای عزیز وقتهای گرانبهاو... را از دست میدی
امروز براتون شعری از زهرا پناهی گذاشتم
ازبارش مداوم باران دلم گرفت
ازحال وروز فصل زمستان دلم گرفت
ازخش خش عبور در این فصل بی کسی
وقتی شکست برگ درختان دلم گرفت
بغضی غریب دردل من ریشه کرد و بعد
از قار و قار شوم کلاغان دلم گرفت
آدم بهشت را به بهای کمی فروخت
از این هبوط ساده انسان دلم گرفت
فهمیده اند رشته عمرم به دست توست
وقتی که در نبو دنت اینسان دلم گرفت
بر برگ برگ دفتر شعرم به ناگهان
دستی نوشت واژه پایان دلم گرفت
(هدفم از نوشتن این مطلب فقط یادآوری گذر عمرست)
علی یارتون
